شهادت امام موسی بن جعفر ع | بلاگ

شهادت امام موسی بن جعفر ع

تعرفه تبلیغات در سایت

با پای دلت بر در ورودی حرم بایست .... بعد از اذن دخول .. برو از پله ها پایین ... با حال خودت و با اشک یه نیگاه به حرمش بنداز ...... حالا بذار بخونم برات :

حرم امامین کاظمین علیهما السلام

صفای این حرم گرچه تمام است                        مصیبت خانه ای بر دو امام است

دو جا رفته دلم باشد عزادار                             یکی زندان یکی بر روی بام است

امشب میخوام برات یه مقدار زبون حال بخونم از امام مظلوم مون .... میدونم همه آرزوشو دارین الان تو حرمش باشید اما در روایت داریم - دل - شکسته حرم الله میباشد ... تو هم که با پای دلت اومدی اینجا عزیز دلم یادت نره نائب الزیاره باش .... همینطور که برات میخونم و تو اشک میریزی ... یادت باشه این دوتا امام معروفند به باب الحوائج .... ای جانم .... بدون حاجت روضه گوش ندی ها ... خیلی ها ازت انتظار دارند ها ....

ندارد یوسف مصری ، زندانی که من دارم ......

بذار از زبان موسی بن جعفر برات روضه بخونم .... هر کی دلش وصل شد التماس دعا... برای پدر مرحوم منم دعا کنید....

ندارد یوسف مصری زندانی که من دارم           ندارد هیچ زندانی نگهبانی که من دارم

آخه هر نگهبانی که میذاشت هارون .. یه وقت میدید که نگهبانه حالش عوض شده ... داره گریه میکنه .... اصلا دگرگون میشه .... حتی برای اینکه امام رو زجرش بدن رفتن یه زن بدکاره رو آوردند .... که شکنجه ی روحی ببینه امام ... ساعتی نگذشت که دیدند اون زن هم اومده میگه الهی العفو ..... هی گریه میکنه ...میگه خدا منو به خاطر این آقا ببخش .... تا اینکه هارون ملعون رفت یه زندان بان حرومزاده رو آورد .... وای وای وای ... چی بگم ... چه بلاها که نیاورد سر امام ....فقط همین رو بگم... یه وقت شنیدند امام میفرماید : سندی هر کار میکنی بکن فقط به صورتم سیلی نزن ... ما بچه سیدا از سیلی خاطره ی بد داریم .. اون نانجیب هم هی میزد .... امام هم ناله میزد وای مادرم.....

به جنت مادرم زهرا پریشان کرده گیسو را    پریشان کرده گیسو را ز این حالی که من دارم

اما بچه شیعه ها یه چیزی بذارید از زبان حال دیگه ی امام بخونم براتون .....

اگرچه ظلم دیدم مخفیانه                     بزد دشمن مرا سیلی شبانه

شکنجه دیدم از هر نوع اما                 نزد کس دخترم را تازیانه

من از ایرانی ها... بچه قمی ها ممنونم ... آخه خوب دخترم رو تحویلش گرفتند... روی کجاوه ش گل ریختند .... به پاش قربونی کردند.... همه عزیز داشتند دخترم رو .. الهی شکر ...

 

دخترش روسری و مقنعه ای بر سر داشت       هر کجا رفت به زیر چادرش معجر داشت

آی بچه قمی ها .... دخترم منو توی زندان ندید ... اما اگه میدید بخدا قسم با همون غل و زنجیر و کبودی صورت و ضعف و لاغری .... بازم منو میشناخت ... آخه مگه میشه دختر باباشو نشناسه ؟؟؟ خودت گرفتی چی میگم ها..... میخوام بگم وقتی اومد توی گودال قتلگاه صدا زد عمه ... این بدن کیه که داری اینجور باهاش حرف میزنی؟ وااااااااااااااای التماس دعا .... حالا که کار به اینجا رسید بذار یه چند تا دیگه هم بگم ... توکلت علی الله ....

یک نفر بود ولی هفت کفن آوردند                   هر کدامش پاره میشد کفنی دیگر داشت

همه باهم بگید......السلام علی .... بی کفن کربلا....

اینقدر میدونم توی اون زندان هرچه که بوده ... هر بلایی که به سر امام اومد ... دیگه زن و بچه در امان بودند ... حتی بعد از شهادت همه رفتند تسلیت گفتند .... سر سلامتی میگفتند .... اما بمیرم الهی ... من یه زبون حال از زینب بخونم برات ....

اینان که طبل خاتمه ی جنگ میزنند             دیگر چرا به خیمه ما سنگ میزنند؟

ای کاش فقط همین بود .....

زبان گفتنم آتش گرفته                    زکعب نی تنم آتش گرفته

حرم میسوخت طفلی داد میزد          که بابا دامنم آتش گرفته

یا موسی بن جعفر ..... شما رو تشییع جنازه کردند .... اما من آقایی رو میشناسم ده نفر برای تشییع جنازه ش اومدن اسبها رو نعل تازه کردند...... وااااااااااااااااای وااااااااااااااای یا حسین ع

 

 

عزیزان .... اگه یه گوسفندی رو میخوان قربونی کنند همه میگن بچه ها رو دور کنید یا چشماشونو بگیرید نبینن این صحنه رو .... اما کربلا... توی اون شلوغی ها .... بمیرم الهی زبون حال دخترش این بود:

خودم دیدم که عمه ناله میزد                  خودم دیدم سکینه ضجه میزد

همه از ترس هر سو میدویدند                خودم دیدم سرت را میبریدند

بابا ..... بابا جونم .....

خودم دیدم بروی نی سرت بود             خودم صد پاره دیدم پیکرت بود

دگر بر روی بستر من نخوابم              که دیدم خاک مقتل بسترت بود

وااااای حسیییییییییییییییییییییییییییییییییییییین

اللهم عجل لولیک الفرج....... سهلا یسیرا

خدایا .... هرکس که التماس دعا داره .... حوائجش رو به باب الحوائج برآورده به خیربفرما

رهبر نازنین فرزانه مون رو حفظ کن

امواتمون رو الساعه سر سفره ی با کرامت باب الحوائج میهمان بفرما

هرچه باید ازت میخواستیم و نخواستیم خودت به فضل و کرمت به ما ارزانی بدار

قبولی طاعات .... برآورده شدن حاجات ... خوشنودی اموات ... تعجیل در فرج منتقم آل محمد عج صلوات

 

...
نویسنده : محمد عبدالحسینی بازدید : 1861 تاريخ : جمعه 30 تير 1391 ساعت: 3:49